April 08، 2008

از جناب شریعتی

وقتي که ديگر نبود من به بودنش نيازمند شدم
وقتي که ديگر رفت من به انتظار آمدنش نشستم
وقتي که ديگر نمي توانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم
وقتي او تمام کرد من شروع کردم...
وقتي او تمام شد من آغاز شدم...
و چه سخت است تنها متولد شدن
مثل تنها زندگي کردن است،
مثل تنها مردن